تبليغاتX
خدا همین نزدیکی است

 

پدرم گفته بود می آیی

شک نکردم ، خودت قضاوت کن!

بیا مرا که سال ها

منتظرت بوده ام هدایت کن

دل من شور می زند آخر

که مبادا دلت ز من تنگ است

درد دل هم نمی کنی با من

لطف کن!

لا اقل نصیحت کن!

پدرم گفته بود بعد از من

تو نگهبان باغ ها هستی

باید این سیب ها به او برسند

منتظر باش!

خوب دقت کن!

در بهاری که می رسد از راه

آخرین مرد می رسد ناگاه

نوگلم منتظر بمان این جا!

جای من با امام بیعت کن!

بی نوشت:

- خیلی دلم گرفته بود گفتم برا آقام بنویسم

- واقعا ما امام زمانمون را اصلا دوس نداریما

به خدا اگه انقد که منتظر کسایی هستیم که دوسشون داریم منتظر امام زمان بودیم امام زمونمون را می دیدیم

- خیلی وقت بود که ننوشته بودم ، آدمی که متأهل میشه دیگه فرصت خیلی کارا را نداره

- برا همه جوونا دعا کنید

- یا صاحب الزمان همه امید ما به شماست، خودت میدونی چی میخوام...

یا مهدی...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 15:48  توسط حسین  | 

 

بعضی چیزهای کوچک هستند که باعث عقبگرد چیزهای بزرگ میشوند

پس می شود غیبتی  کوچک باعث عقبگرد انسانی شود که از جهان

هستی بزرگتر است.

بعضی چیزهای کوچک هستند که باعث نابودی چیزهای بزرگ میشوند

 

***

گفتمش اینقدر آزار دل زار مکن

                 گفت اگر یار منی شکوه ز آزار مکن

گفتم از درد دل خویش به جانم چه کنم

                 گفت تا جان بودت درد دل اظهار مکن

 

-دیگه کم کم بساط مهمونی خدا هم داره جمع میشه

-من که خیلی مهمون بدی بودم ، آبروی خودم که هیج آبروی صابخونه

را هم بردم

-نمی دونم تا مهمونی بعدی هستم یا نه...

التماس دعا

یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 15:18  توسط حسین  | 

 

مولاي من ! من همان کودکم که تو پرورده اي و بزرگش کرده اي !
من همان نادانم که تو آموزشش داده اي و دانايي اش بخشيده اي !
من همان گمراهم که تو به راهش آورده اي و هدايتش کرده اي !
من همان پست بي مقدارم که تو از زمين بلندش کرده اي و رفعتش بخشيده اي !
من همان ترسوي بيم آکنده ام که تو امانش داده اي و خاطرش را آسوده کرده اي !
من همان گرسنه ام که تو سيرش ساخته اي !
من همان تشنه ام که تو آبش داده اي !
من همان برهنه ام که تو لباسش پوشانده اي !
من همان فقيرم که تو غنايش بخشيده اي !
من همان ضعيفم که تو قوت و قدرتش داده اي !
من همان ذليلم که تو عزيزش کرده اي !
من همان بيمارم که تو شفايش بخشيده اي !
من همان گدايم که تو کرامتش کرده اي !
من همان گنهکارم که تو گناهانش را پوشانده اي !
من همان ضعيف مظلومم که تو به ياريش شتافته اي !
من همان رانده درمانده ام که تو منزل و ماوايش داده اي !
خداي من ! من همانم که در خلوت از تو شرم نکرد و پيش ديگران نيز در انديشه تو نبود !
منم آن درگير ماجراهاي سترگ !
من همانم که به سرور خود جسارت کرده است و بر مهتر خود دليري ورزيذه است !
من همانم که جبار آسمان را نا فرماني کرده است !
من همانم که زمينه معصيت خداوند جليل را فراهم کردم .
من همانم که در گناه از ديگران پيشي گرفتم .
من همانم که تو پرده بر زشتي رفتارم افکندي و من شرم نکردم و همچنان گناه کردم و معصيت را از حد گذراندم .
من همانم که تو وقتي مرا از چشم خود انداختي و نظر عنايتت را برداشتي ، اعتنا نکردم .
تو آن قدر با صبوريت مهلتم دادي و با پرده اغماضت ، گناهانم را پوشاندي که گمان کردم از ديدن من پرهيز مي کني و از عقوبت گناهانم اجتناب مي ورزي ؛
انگار تو شرمسار مني ...

خدای من قصد من به هنگام ارتکاب گناه ، نافرمانی تو نبوده است

نمی خواسته ام منکر خدایی تو باشم

نمی خواسته ام فرمان تو را سبک بشمارم و زیر پا بگذارم

نه ! هرگز چنین نبود.

بلکه این نفس من بود که مرا می فریفت و این هوس بود که بر من چیره می شد

و این بخت بد بود که به یاری می شتافت

و این پرده پوشی تو بود که مرا مغرور می کرد.

چنین می شد که پای پرهیزم می لغزید و به وادی گناه می افتادم و معصیت تو را مرتکب می شدم.

اما اکنون چه کسی می تواند مرا از عذاب برهاند؟

فردا چه کسی می تواند از دست دشمنان خلاصم کند؟

پس وای بر من ! وای بر رسوایی ام ! وای بر آنچه در نامه اعمالم ثبت کرده ای!

 

برگرفته از دعای ابوحمزه ـ شکوای سبز از مهدی شجاعی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 17:25  توسط حسین  |